نمیدانی تو از زخم و نمیدانی تو از دردم
نمیدانی چقدر غمگین ، نمیدانی چقدر سردم
مرا از دور میبینی که احوال خوشی دارم
نمیدانی که خود بودی دلیل اشک و سردردم
هزاران بار رفتم ، تا بگویم راز دل با تو
دلم اما مردد گفت : بگویم یا که برگردم؟
گمان کردی تمنایی به غیر از عشق تو دارم؟
خدای من که شاهد بود ، تورا من آرزو کردم
برای درد من هربار پی درمان میگردی!
نفهمیدی تمام عمر به دنبال تو میگردم...
شعر : شیرین غیاثی✍ شیرین غیاثی...
ما را در سایت شیرین غیاثی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 100